Archive

Archive for ئایار, 2012

In memory of Farzad Kamangar, Iranian Kurdish teacher

18/05/2012 1 comment
Guardian: Kamangar, a teacher in Iran’s Kudistan region, was hanged in May 2010 for being “an enemy of God”
Iranian teacher Farzad Kamangar surrounded by his pupils in the Iranian region of Kurdistan
This month marks the second anniversary of the execution of a primary school teacher, who paid with his life for refusing to make televised confession about a crime he didn’t commit.Farzad Kamangar was 31 when he was detained by the security forces in July 2006 for allegedly collaborating with the Kurdish opposition groups. The government accused him of being “an enemy of god”. His mother believes that her son’s only crime was his ‘Kurdishness’ and his lawyer Khalil Bahramian maintained that “there was not a shred of evidence” against him.

زیاتر بخوێنەوە…

Advertisements
:هاوپۆله‌کانئینگلیزی/ English تاگەکان:

سمفونی آخر فرزاد کمانگر/ جمشید بهرامی

14/05/2012 1 comment

برای فرزاد کمانگر کە نماد استقامت و عشق بە انسانیت بود، و او بود کە همانند چراغی در دل کورە راههای عبثیت،رهنمایمان بود، همکار عزیزم روزمان( روز شهید شدنت) روز معلم گرامی باد.
آن هنگام که‌ تو را به‌ سوی دار می بردند خش خش دمپایی‌هایت چه‌ سرودی را بر روی سنگفرش زندان می‌نواخت؟،در عجبم رفیق، در عجبم…
آن هنگام که‌ جلادان ادعای فغان نیستی تو را بر آسمانها زوزه‌ می‌کردند،ای رفیق، تو همپای دیگر دوستان در بندمان،سرود یار دبستانی را زمزمه‌ می‌کردید. فرزاد عزیزم ، من هم همانند تو معلم روستاهای آبستن از درد کردستان هستم و از دست همان گرگهایی که‌ میهنمان گرفتار آن است در امان نیستم.آن قصابان همان گرازهای چوب به‌ دستان غلامحسین ساعدی هستند که‌ ما در کلاسهای پر از اوین (ئەوین: عشق)کردستان از آن می‌گفتیم…

زیاتر بخوێنەوە…

:هاوپۆله‌کانبۆ فەرزاد/ For Farzad

فرزاد مسلح، فرزاد بی سلاح، فرزاد مطرود

14/05/2012 1 comment

فرزاد مسلح
بسیاری او را با صمد بهرنگی معلم و نویسنده نام آشنای دهه پنجاه مقایسه کرده‌اند. او که مرگ مشکوکش در ارس سینه به سینه نقل شد و کتاب و کلامش از خانه به کارخانه گشت و گشت و نقش مهمی در بدنام کردن دستگاه امنیت رژیم شاه ایفا کرد، گر چه بعدتر بسیاری بر مرگ او بر اثر یک حادثه و نه برنامه‌ی ساواک صحه گذاشتند، اما صمد بهرنگی نماد مقاومت و در واقع شهید راهی شد که به انقلاب ۵۷ انجامید. تنها پس از انقلاب ۵۷ بود که رفقای صمد راز مرگ او را رمزگشایی کردند: او بر اثر یک حادثه مرده بود اما بدون شک مخالف رژیم شاه بود و در این راه در کنار بهروز دهقانی و دیگران در حلقه‌ی تبریز می‌جنگید. پس چرا نمی‌بایست از شایعه‌ی مرگ او به دست ساواک بر علیه رژیمی که بسیاری چون صمد را کشته بود و ممکن بود بعدتر دست به کار مرگ او هم بشود استفاده کرد؟

بیش از سی سال بعد، فرزاد کمانگر معلم کرد زندانی اما، ماه‌ها و سال‌ها در زندان ماند، نامه نوشت، از شکنجه و شلاق و انفرادی گفت، از دادگاهی هفت دقیقه‌ای که حکم بازجوهایش را روخوانی کرده بود، از اتهامی که او هیچ گاه نپذیرفته بود و این همه شنیده نشد. دست آخر فرزاد از آخرین تیرهای درون اسلحه‌اش استفاده کرد: خطاب به شاگردانش نامه نوشت. از آنها خواست که پس از او به شعر، آواز، لیلاها و رویاهایشان پشت نکنند.

فرزاد در تمامی این مدت تلاش کرد تا از سلاحش به درستی استفاده کند. در مذمت بی‌حقوقی یک زندانی سیاسی نوشت. از رنجی که به عنوان یک زندانی سیاسی کرد در زندان های سنندج، تهران و کرج بر او رفته بود نگاشت، از مرگ احسان فتاحی گفت و دست آخر برای اژه‌ای نوشت که بگذارند قلب او بتپد. فرزاد درخواست بخشش یا عفو نکرده بود چرا که نمی دانست باید از چه چیزی توبه کند و اصلا خطاب به کی؟ او تنها خواسته بود که قلبش پس از مرگ او در بدنی دیگر بتپد.قلب یک شورشی که می‌توانست شورش علیه بی عدالتی و قساوت را زنده نگاه دارد.

زیاتر بخوێنەوە…

:هاوپۆله‌کانبۆ فەرزاد/ For Farzad تاگەکان:

نامه‌ معلم زندانی رسول بداقی برای فرزاد کمانگر

14/05/2012 1 comment

روز ۱۹ اردبیهشت ماه سال ۸۹، معلم زندانی کُرد، فرزاد کمانگر به همراه چهار زندانی سیاسی دیگر به نامهای شیرین علم هولی، فرهاد وکیلی، علی حیدریان و مهدی اسلامیان در زندان اوین، بدون اطلاع وکیل و خانواده اعدام شدند. اعدام این ۵ زندانی سیاسی اعتراضات گسترده  داخلی و بین المللی را به همراه داشت. برخی از شهروندان مناطق کردنشین  در روز ۲۳ اردیبشت ماه ( سال ۸۹ ) به نشانه ی اعتراض به این اعدامها در  اقدام به اعتصاب گسترده کردند. همزمان با دومین سالگرد اعدام این معلم، رسول بداقی معلم زندانی در زندان رجایی شهر به مناسبت دومین سالگرد اعدام همکاری خویش نامه یی را نوشته است که از طریق یکی از فعالین حقوق بشری برای انتشار در اختیار کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران قرار گرفته است. رسول بداقی در دهم شهریور ماه ۸۸ پس از احضار به اداره آموزش و پرورش اسلامشهر بازداشت و پس از آن در دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی صلواتی و به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» و «تبانی و تجمع به قصد برهم زدن امنیت ملی» به شش سال حبس تعزیری و پنج سال محرومیت از فعالیت‌های اجتماعی محکوم شد. این نامه در زیر می آید:

زیاتر بخوێنەوە…

دومین سالگرد اعدام فرزاد کمانگر در گفتگو با مهرداد کمانگر

14/05/2012 1 comment

خبرگزاری هرانا – فرزاد کمانگر معلم کامیارانی دو سال پیش در چنین روزی در زندان اوین به همراه دو هم پرونده ای خود فرهاد وکیلی و علی حیدریان و دو زندانی سیاسی دیگر به نامهای شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان به صورت مخفیانه اعدام شد، در دومین سالگرد اعدام مخفیانه فرزاد کمانگر، معلم کرد در زندان اوین خبرگزاری هرانا گفتگویی با برادر این معلم انجام داده است.

متن این گفتگو در پی می آید:
آقای کمانگر دوسال پیش در چنین روزی پنج زندانی سیاسی از جمله برادر شما فرزاد کمانگر در زندان اوین به صورت مخفیانه اعدام شدند، پس از اجرای حکم اعدام خانواده قربانیان از جمله شخص شما پیگیری هایی در مورد تحویل پیکر ایشان به خانواده ها انجام دادید آیا با گذشت دو سال گشایشی در روند این پیگیری ها انجام شده است؟

نخیر، به هیچ عنوان، شرایط کما فی السابق برقرار است و پیگیری این موضوع به مانند روزهای نخست با مشکل مواجه است و حتی گذشت زمان نیز موجب گشایش نشده است و در حال حاضر هیچ مسئولی پاسخگو نیست و کسی نیز حاضر نیست خود را در این مسئله وارد کند، خانواده قربانیان نیز به دلیل اینکه مرجع یا منبعی وجود ندارد که بشود این موضع را پیگیری کرد یا یک نشانه کوچکی از محل دفن از این عزیزان بدست آورد؛ هم چنان بلاتکلیف هستند. زیاتر بخوێنەوە…

جنایتی تازه از رژیم جنـایت پیشه‌ی ایران/ تظاهرات حزب همبستگی افغانستان در دفاع از جان باختگان مبارز ایرانی/ 2010

13/05/2012 1 comment

دولت فاشیستی دینی ایران که راه گم کرده است و در لجن نیستی دست و پا می زند اینک پس از اعدام و چور و چپاول عده‌ای از پناهجویان بینوای افغان، دست به جنایت هولناک دیگری زد: فرزاد کمانگر معلم و فعال سیاسی با چهار تن از یارانش علی حیدریان، فرهاد وکیلی، شیرین علم هولی و مهدی اسلامیان که به جرم پیکار برای استقرار دموکراسی و عدالت در ایران، سالها تحت شکنجه های ددمنشانه‌ی ولایت فقیه قرار داشتند، در سحرگاه ١٩ ثور حلق آویز شدند و بدینترتیب مردم سوگوار ایران به سوگ جانفرسای دیگری نشستند.

رژیم تبهکار ولایت فقیه تصور میکند با ریختن خون برومندترین فرزندان ایران، مردم آزادیخواه و تا مغز استخوان ضد بنیادگرایی ایران را مرعوب و آرام ساخته و به تمکین وادارد. ولی تاریخ توحش جمهوری اسلامی گواهست که همانطوری که رژیم ساواکی محمد رضاشاهی نتوانست، این رژیم قرون وسطایی هم هرگز نخواهد توانست با شکنجه و کشتار دهها هزار آگاهترین و دلاورترین مردان و زنان ایران فریاد الهامبخش آزادیخواهی را در سرزمین گلسرخی ها و سلطانپورها و نداها مانع گردد.

مادر فرزاد کمانگر به مجرد شنیدن خبر اعدام دلبند جوانش خروشید: «فرزاد من نمرده، تازه فرزاد زنده شد، همه دانش آموزان فرزاد، فرزاد هستند، از امروز من تازه كارم شروع شد.» این پاسخی است به رژیم خون و خیانت ایران؛ پژواک صدای شکوهمند هزاران مادر رزمنده دیگر است که خون فرزندان پاکباز شان آتش مقدس انتقام را که سرنگونی جمهوری اسلامی باشد در دل داغدار شان شعله ور ساخته است؛ این تبلور عظیم حکم غم و اندوه را به نیرو بدل کردن است؛ این گویا تر و نافذتر از هر کتاب راه استقامت را برای پیکارگران هر خطه‌ای نشان می‌دهد.

زیاتر بخوێنەوە…

جمعیت انقلابی زنان افغانستان: شعله‌ی برخاسته از خون فرزادها رژیم سفاک ایران را خواهد سوخت!

خون شهیدان و کلمات ماندگار فرزاد و وکیلی، روی سیاه مخبران و مزدبگیران رژیم خونخوار ایران در کشور ما را سیاهتر میسازد
هنوز خون دهها افغان نگونبخت در ایران نخشکیده بود که خبر اعدام پنج فرزند اصیل خلق ایران توسط جمهوری اسلامی جنایتکار به گوش رسید. به تاریخ ۱۹ ثور فرزاد کمانگر ، معلم سلحشور کرد، این صمد بهرنگی روزگارما همراه با چهار هم زنجیرش شیرین علم هولی، علی حیدریان، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان در کشتارگاه اوین به جرم آزادیخواهی اما با اتهامات سخیف و ساختگی اعدام شدند. از این مبارزان خواسته شده بود که برای نجات از مرگ به درگاه خامنه‌ای توبه نامه‌ای بنویسند. اما این فرزندان راستین و پرافتخار ایران، بی هیچ تردیدی مرگ را بر خواری تسلیم در برابر سرجلاد ترجیح دادند.

رژیم دراکولایی که در اثر مقاومت دلیرانه‌ی مردم سراسر ایران سراسیمه شده است، تصور میکند با ترور نویسندگان و شاعران و فرهنگیان و سیاستمداران آزادیخواه و اعدام هرچه بیشتر مبارزان، خواهد توانست جو وحشت و خفقان را تشدید کرده و بالنتیجه مردم را ناامید و مرعوب سازد. اما این شیوه های هیتلری نتوانسته جلو خیزشهای مردم و ایستادگی حماسی زندانیان سیاسی را بگیرد و همین واقعیت، ولایت فقیه محتضر را دیوانه تر و آن را به پرتگاه نیستی نزدیکتر کرده است.

رژیم، طبق معمولِ هر حاکمیت ارتجاعی درمانده و دروغگو، فرزاد و دیگران را “بمب گذار” نامید. ولی بنابر گفته‌ای نغز و رسا، این اتهام درست است؛ فرزاد با مرگ حماسی‌اش بمبی در قلب رژیم کار گذاشته که به زودی آنرا منفجر خواهد ساخت. زیاتر بخوێنەوە…