ماڵه‌وه‌ > بۆ فەرزاد/ For Farzad > فرزاد مسلح، فرزاد بی سلاح، فرزاد مطرود

فرزاد مسلح، فرزاد بی سلاح، فرزاد مطرود

فرزاد مسلح
بسیاری او را با صمد بهرنگی معلم و نویسنده نام آشنای دهه پنجاه مقایسه کرده‌اند. او که مرگ مشکوکش در ارس سینه به سینه نقل شد و کتاب و کلامش از خانه به کارخانه گشت و گشت و نقش مهمی در بدنام کردن دستگاه امنیت رژیم شاه ایفا کرد، گر چه بعدتر بسیاری بر مرگ او بر اثر یک حادثه و نه برنامه‌ی ساواک صحه گذاشتند، اما صمد بهرنگی نماد مقاومت و در واقع شهید راهی شد که به انقلاب ۵۷ انجامید. تنها پس از انقلاب ۵۷ بود که رفقای صمد راز مرگ او را رمزگشایی کردند: او بر اثر یک حادثه مرده بود اما بدون شک مخالف رژیم شاه بود و در این راه در کنار بهروز دهقانی و دیگران در حلقه‌ی تبریز می‌جنگید. پس چرا نمی‌بایست از شایعه‌ی مرگ او به دست ساواک بر علیه رژیمی که بسیاری چون صمد را کشته بود و ممکن بود بعدتر دست به کار مرگ او هم بشود استفاده کرد؟

بیش از سی سال بعد، فرزاد کمانگر معلم کرد زندانی اما، ماه‌ها و سال‌ها در زندان ماند، نامه نوشت، از شکنجه و شلاق و انفرادی گفت، از دادگاهی هفت دقیقه‌ای که حکم بازجوهایش را روخوانی کرده بود، از اتهامی که او هیچ گاه نپذیرفته بود و این همه شنیده نشد. دست آخر فرزاد از آخرین تیرهای درون اسلحه‌اش استفاده کرد: خطاب به شاگردانش نامه نوشت. از آنها خواست که پس از او به شعر، آواز، لیلاها و رویاهایشان پشت نکنند.

فرزاد در تمامی این مدت تلاش کرد تا از سلاحش به درستی استفاده کند. در مذمت بی‌حقوقی یک زندانی سیاسی نوشت. از رنجی که به عنوان یک زندانی سیاسی کرد در زندان های سنندج، تهران و کرج بر او رفته بود نگاشت، از مرگ احسان فتاحی گفت و دست آخر برای اژه‌ای نوشت که بگذارند قلب او بتپد. فرزاد درخواست بخشش یا عفو نکرده بود چرا که نمی دانست باید از چه چیزی توبه کند و اصلا خطاب به کی؟ او تنها خواسته بود که قلبش پس از مرگ او در بدنی دیگر بتپد.قلب یک شورشی که می‌توانست شورش علیه بی عدالتی و قساوت را زنده نگاه دارد.

فرزاد بی سلاح

کنشگران ناپیگیر عرصه‌ی سیاست در ایران همواره تلاش کرده‌اند ضعف و اشتباه خود را در قالب کلیشه‌های بی معنی اما کارساز توجیه کنند. آنها برای توجیه اشتباهات و ضعف‌های خود در بزنگاه‌های تاریخی هزاران هزار کلام آماده در آستین دارند، تا با توسل به آن هر آنچه را که رخ داده است در قالب امری جزمی و تغییرناپذیر و صد البته غیر قابل اجتناب نشان دهند.

 در تمامی روزهایی که جنبش سبز با توسل به سرکوب هر شکلی از انتقاد با انگ ناامیدی سرگرم ساختن شبح امید بود، و خیابان را از عرصه‌ی تغییر به عرصه‌ی نمایش تبدیل کرده بود، دستگاه‌های امنیتی تلاش می‌کردند تا با افزایش هراس از کنشگری سیاسی در میان مردم آنان را به خانه‌هایشان بازگردانند. خبرهای مداوم از ربوده شدن و تجاوز به زنان و دختران حاضر در تظاهرات خیابانی، خبرهای دهشتناک از فاجعه‌ی کهریزک و نحوه‌ی برخورد با بازداشت‌شدگان که اغلب مردم عادی و نه کنشگران سیاسی مطرح، بودند نشان می‌دهد که دستگاه امنیتی به خوبی می‌دانست باید کجا را هدف بگیرد.

اعدام فرزاد کمانگر و چهار زندانی کرد دیگر در این میانه اما چه معنایی می‌توانست داشته باشد؟ دستگاه قضایی جمهوری اسلامی در روزهایی اقدام به اجرای احکام اعدام این زندانیان کرد که بیم آن می‌رفت با کش آمدن بحران پس از انتخابات بخش‌هایی از کشور که تا آن زمان درگیر بحران نشده‌اند، رفته رفته به آن بپیوندند.

اعدام زندانیان کرد می‌بایست به کردها و البته دیگران می‌فهماند که تاوان مشارکت آنان در این درگیری چیست. این اما می‌توانست نتیجه‌ی معکوس بدهد: پیگیری موثر وضعیت زندانیان کرد و واکنش موثر به فاجعه‌ی ۱۹ اردیبهشت پس از اعدام آن‌ها، توسط جنبشی که از سوی مخالفانش به جنبش طبقه متوسط شهری – با تمرکز در تهران – محکوم شده بود، می‌توانست زمینه ساز پیوستن مخالفان حاشیه‌ای به جنبش شود. این درست همان چیزی بود که می‌توانست به مثابه تیر خلاصی بر پیکر زخمی حکومت در آن ایام عمل کند. پراکندگی اعتراضات می‌توانست موجب پراکندگی سرکوبگران شده و از قدرت سرکوب بکاهد.

جنبش سبز اما ناتوان از جذب و دریافت آنچه به قیمت شهادت بهترین فرزندان آفتاب و باد تمام شده بود، فرزاد و فرزادها را خلع سلاح کرد. هیچکس به طور جدی در برابر اجرای حکم فرزاد کمانگر و دیگران برنخاست، روزنامه‌های تهران به چاپ اطلاعیه دادستانی تهران مبنی بر به هلاکت رساندن تروریست‌های کرد اکتفا کردند. اعدام آن‌ها به بخشی از تقویم جنبش تبدیل نشد و هیچ حرکتی را برنیانگیخت و بدین ترتیب فرزاد و دیگران دیگر حتی پیش از آن که توسط جمهوری اسلامی بمیرند توسط امید و فراموشی جنبش به خاک سپرده شدند.

افسانه‌ی ناتوانی مردم در برابر جمهوری اسلامی حالا حقیقت پیدا کرده بود: جمهوری اسلامی نه تنها یک گام به عقب ننشسته بود بلکه پیشاپیش اعلام کرده بود آشتی ملی‌ای در کار نیست. هر آنچه هست همان است که فرزاد گفته بود:شلاق و شکنجه و انفرادی.

 فرزاد مطرود

دو سال پس از فاجعه‌ی اعدام زندانیان کرد در زندان اوین حالا شکاف میان جنبش سبز – اگر اصلا دیگر جانی داشته باشد – و جنبش‌های حاشیه ای نظیر آنچه در تمام سی سال گذشته در کردستان در جریان بوده است پرنشدنی به نظر می‌رسد.جنبشی که برای پادوی سابق دستگاه امنیتی و قهرمان امروزش هورا می‌کشد فرزاد کمانگر را از یاد برده است. شیرین علم هولی، فرهاد وکیلی و علی حیدریان را که حتی به نام هم نمی‌شناسد. جنبش فرزندان شهیدش را طرد کرده است. آن‌ها را به فراموشی سپرده است مبادا از امیدش به تغییر کاسته شود. آن زمان که باید در برابر موج وحشت‌آفرینی حکومت می‌ایستاد آتش بیار معرکه‌ی اخبار ضد و نقیضی شد که تنها کارکردش ایجاد هراس بود و حالا که باید شمع مزار بی مزار شهدایش را روشن نگاه دارد آنها را در پستوها قایم می‌کند مبادا متهم شود به جدایی طلبی یا انقلابی‌گری، تا مبادا جنبش از مسیر صحیحش منحرف شود.

آن ها که حتی از آشکار ساختن محل دفن فرزادها بیم دارند می‌دانند که قلب تپنده‌ی فرزاد و فرزادها چگونه می‌تواند جان ببخشد، اما فرزادی که به سلاح شعر و صداقت مسلح بود، توسط جنبشی که نمی‌توانست از پس دیوارهای نه چندان بلند اوین برآید خلع سلاح شد و حالا او هم می‌رود که به مانند یارانش طرد شود.

حالا که به نظر می‌رسد شعله ی امیدهای مصنوعی رو به خاموشی است و سوال چه باید کرد هر روز و هر کجا مطرح می‌شود باید گفت مسیر مشخص است. جنبشی که فرزادها را طرد و فراموش کرده است و می‌رود که بمیرد، تنها یک راه برای بازگشت به زندگی دارد: این جنبش باید پیش از هر چیز به تقاضای فرزاد کمانگر پاسخ دهد: قلب او را، قلب شورشی او را دوباره در آغوش بگیرد، شاید از چنان تپشی جانی دوباره بگیرد.

میخک

Advertisements
:هاوپۆله‌کانبۆ فەرزاد/ For Farzad تاگەکان:
  1. هیچ‌ لێدوانێک نییە تا ئێستا
  1. 22/12/2012 له‌ 13:40

وەڵامێک بنووسە

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  گۆڕین )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  گۆڕین )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  گۆڕین )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  گۆڕین )

Connecting to %s

%d هاوشێوەی ئەم بلۆگەرانە: